السيد محمد حسين الطهراني

63

معاد شناسى (فارسى)

عالم طبع و مادّه ، و ديگرى عالم معناى مجرّد . گرچه از بعضى از استدلالاتش در « شفا » استفاده مىشود كه عالم خيال را مجرّد گرفته است ؛ و اگر ما عالم خيال را مجرّد بگيريم ، حتماً بايد قائل به عالم برزخ شويم و هيچ مفرّى و چاره‌اى نداريم ؛ و ليكن نسبت به عالم برزخ ، علاوه بر آنكه تصريح بر وجودش نكرده است ، تصريح بر عدمش مىكند . « 1 » بنابراين در معاد جسمانى دچار اشكال مىشود ؛ كه اين قوا و صورى كه انسان از كمالات براى خود كسب كرده است و يا اينكه از مكتسبات أعمال ناشايست ، عالَمِ صورتش در عذاب واقع مىشود ؛ اين حتماً بايد هنگامى باشد كه بدن باشد ، چون صورت قائم به بدن است و تجرّد ندارد ، و وقتى بدن از بين رفت ، صورت هم به تبع آن از بين ميرود ، و فقط نفسِ مجرّد ميرود در عالم خود و در موطن و محلّ خود ، و در آنجا غرق در ملتذّات عقلانيّه ميگردد و يا از فقدان كمالات عقلانيّه در عذاب قرار ميگيرد

--> ( 1 ) . ملّا صدرا ميفرمايد : « از جمله مواردى كه ابن سينا از اثبات آن عاجز مانده است ، تجرّد قوّهء خيال براى انسان است ؛ و بنابراين در بقاءِ نفوس سادهء افراد انسان بعد از مرگ و ترك بدن دچار تحيّر شده است . و در بعضى از رسائلش كه مسمّى به « مجالس سَبعه » است مضطرّ شده است كه قائل به بطلان اين نفوس ساده بعد از مرگ بشود ، با آنكه او معترف است به آنكه جوهر غير جِرمى به بطلان جسد فاسد نمىشود ؛ و در بعضى اوقات قائل شده است به بقاء اين نفوس از جهت ادراك آنها بعضى از اوّليّات و عمومات را . » و سپس ملّا صدرا قويّاً در مقام جواب بر مىآيد . ( « أسفار » ج 9 ، از طبع حروفى ، ص 115 )